تبلیغات
صفر تا صد همه چی رو قورت بده! - چرا ازمفید بودن متنفر هستیم ؟
پیکور
صفحه نخست
درباره ما
تماس با ما
ثبت نام
چت روم
پروفایل مدیر

آمار بازدید

کل مطالب ارسالی:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
کل بازدید:
آخرین بروزرسانی:
بازدید به دست امده هرچه که باشد از صفر تا بی نهایت(!)توسط هیچ نرم افزار ویا سایتی به دست نیامده است.

چرا ازمفید بودن متنفر هستیم ؟

[نویسنده : محمد سهیل | تاریخ ارسال : 22 مرداد 92]

 چرا ازمفید بودن متنفر هستیم  ؟

ما همیشه در تمامی ابعاد زندگی مان برای "شخص مهمی در جامعه " بودن , مورد تشویق قرار گرفته ایم.همیشه فکر می کرده اید که مفید بودن ,احساس خوبی به شما می دهد.اینطور نیست؟پس اگر مفید بودن,شادی آور است,چرا نسبت به آن احساس بدی پیدا می کنیم؟...



همیشه وقت زیادی راصرف سرزنش کردن خودم می کردم که چرا فرد مفیدی نیستم..اینطور فکر می کردم که تمرکز بیش از حد روی مفید بودن نتایج خوبی به همراه ندارد ،من می دانستم که چه کاری اشتباه است,اما نمی دانستم که چطور آن را توضیح دهم اما حالا احساس می کنم دید هوشمندانه ای روی این موضوع دارم ,می خواهم چیزی که یاد گرفته ام را با شما در میان بگذارم.

ما همیشه در تمامی ابعاد زندگی مان برای "شخص مهمی در جامعه " بودن , مورد تشویق قرار گرفته ایم.همیشه فکر می کرده اید که مفید بودن ,احساس خوبی به شما می دهد.اینطور نیست؟

پس اگر مفید بودن,شادی آور است,چرا نسبت به آن احساس بدی پیدا می کنیم؟

این اتفاق زمانی می افتد که گاهی بیش از حد معمول روی مفیدومثمر ثمر بودن تمرکز می کنیم.ما اینطور فکر می کنیم که کامل نیستیم مگر اینکه مفید باشیم و کار ها را درست انجام دهیم.

وقتی حس مفید بودن ظاهر می شود, همه چیز به گونه ای دشوار می شود ، گذشته از این خلاقیت اهمیت به سزایی دارد ، اما گاهی در جایگاه اصلی خودش گذاشته نمی شود .وقتی توانایی خلق کردن چیزی را نداریم خودمان را گناهکار میدانیم, وقتی کارهایمان طبق برنامه پیش نمی رود احساس بدی داریم.

مشکل,ارزش نهادن به مفید بودن نیست بلکه این است که جایگاه آن را بیش از حد بزرگ جلوه میدهیم و این به مفید بودن اجازه میدهد که مبدا و مقصد همه چیز شود و این به ما حس تنفر میدهد وما را عصبانی می کند و باعث میشود از اینکه مفید نیستیم از خودمان دلگیر شویم.

تمرکز بیش از حد روی مفید بودن به ما این اجازه را میدهد که فکر کنیم همیشه چیزی بیشتر برای انجام دادن وجود دارد .همیشه اینطور فکر می کنیم که چیزی بیشتر از فرضیات موجود هست و سقف و محدودیتی هم برایش نیست.مشکل دیگر با مفید بودن این است که ما بیش از حد با اعداد و ارقام درگیر هستیم، بعضی اوقات مفیدترین زمانی که صرف کارها می کنیم قابل محاسبه نیستند. آیااین معناست که آن کار مفید نیست؟ نه اینطور نیست. آیا مشکلی وجود دارد؟؟

همیشه درکنار مفید بودن , احساسی به عنوان"هرگز مفید نبودن"ما را درگیر کرده است.این را مدت ها پیش خودم تجربه کرده ام.هر چه بیشتر روی مفید بودن تمرکز کنید ,بیشتر احساس می کنید که مفید نیستید.برای مثال هر گاه درآمدم افزایش می یابد, با این وجود که احساس می کنم کارم را بهتر انجام داده ام در نهایت به احساس گناه و پشیمانی منجر می شود.حال در این موقع سعی می کنم حس مفید بودن خودم را دوباره از نو بسازم و سخت تر تلاش کنم واین چرخه ادامه می یابد تا به این باور میرسم که شخصی بی کفایت وبی فایده هستم.هرچه بیشتر برای مفید بودن تلاش کنید, کمتر احساس مفید بودن خواهید داشت و این دلیلی است که ما از مفید بودن متنفر می شویم.بنابراین راه حل درست چیست؟من چیزهای زیادی را آزمایش کرده ام ، رها کردن آن را امتحان کرده ام و حتی نفی کردن آن را.تمرکز روی کارهای مهم را آزمایش نمودم و بطور معمول مفید بودن واقعی را هم آزمایش نمودم .

راه حلی پیدا کرده ام که براسا س بدست آوردن آرامش ازطبیعت استوار است و بطور کامل روش کار و نحوه عملکرد من را تغییر داد.

ممکن است پاسخی که یافتم کامل نباشد ولی ممکن است برای شما مفید واقع شود و من هنوز هم در حال تغییر و جستجو هستم. بنابراین ممکن است دید من در آینده تغییر کند اما در این مسیر, خود حرکت کردن نکته اصلیست ، پاسخ را در این سه نکته پیدا کردم که هر مرحله به دیگری مرتبط است و براساس نکته ی قبلی ساخته شده است.

1-تمرکز روی رضایتمندی

اولین تغییر این است که به جای اینکه بپرسیم قادر به انجام چه تعداد کار هستیم؟بپرسیم,چه کارهایی می توانم انجام دهم که مرا راضی کند,این یک تغییر ساده است اما نتایج آن اعجاب انگیز است.این پیشنهاد ساده می تواند چالشی عظیم را در شما بوجودآورد. وشاید گاهی اوقات, کار زیادی انجام نداده باشید,ولی از کارتان احساس رضایتمندی کنید.یک روز رضایتمند معمولی برای من شبیه این است:

*15 دقیقه تمرکز ذهنی(مدیتیشن)

*2تا3 ساعت پیاده روی در صبح در کنار تمرینات کششی

*30دقیقه پاسخ دادن به ایملها

*نوشن یک یا دو مقاله

*کار روی پروژه برای یک یا دو ساعت

*وقت گذراندن با همسرم

*کلاس ژیمناستیک در عصر

اگر از بیرون نگاه کنیم انگار کار زیادی انجام نداده ام ,اینطور نیست؟

با این وجود که تمام کارهایی که انجام داده ام را ذکر نکرده ام, ولی در حال خلق ارزش زیادی برای خودم و دیگران هستم.

2- خلق ارزش

برای اینکه درک کنم تا چه حد زمانی که میگذرانم مفید است ، دریافتم که خلق ارزش یک راه کاملا مناسب است.اگر همیشه روی این تمرکز کنم که چقدر مفید بوده ام , به راحتی تمرکزم را برای درک ارزش کاری که انجام میدهم از دست خواهم داد.چون مفید بودن بیشترین زمان را می گیرد.

از طرف دیگر,ارزش ,علاقه ای به زمان بیشتر ندارد و به طور مستقیم همان زمان را مصرف می کند.شما می توانید به قدر عالی مفید باشید بدون آنکه ارزش زیادی خلق کنید و وقت خیلی کمی روی مفید بودن صرف کنید و ارزش بالایی را نصیب خود نمایید.

بنابراین,ارزش با درک و آگاهی در ارتباط است.ممکن است چیزی (برای مثال پیاده روی )را خودم خیلی با ارزش بدانم و اما از نظر دیگران کاملا خسته کننده و معمولی باشد.خلاق بودن یا نبودن آن مورد بحث نیست.بلکه خلق ارزش آن برای افراد مورد بحث است.

وقتی برای روز خودم برنامه ریزی می کنم, دوست دارم در مورد سطح ارزشمندی هایی که خلق کرده ام نیز فکر کنم.پس باید برای کارهایمان ارزش قائل شویم.

*ارزش خودم

*ارزش خانواده ام

*ارزش دنیا و جامعه ام

خوب فاصله ی وسیعی بین این سه مورد است .هر کاری که انجام میدهم و به من ارزش بیشتری میدهد,مرا قادر می سازد که این ارزش را به دیگران واگذار کنم.هر زمانی که این ارزش رابه دیگران هدیه می کنم,من هم لذت می برم.

بنابراین فعالیت هایی هستند که بطور شخصی برای من مفید هستند(مثل ورزش, تفریح و...)و توانایی من را برای ارزش نهادن به دیگران افزایش می دهند.

*یک سوم زمانم را صرف انجام کارهایی میکنم که برایم با ارزش هستند.مثل کوهنوردی,ژیمناستیک,مطالعه

*یک سوم زمانم را با همسر و خانواده ام می گذرانم.

*یک سوم زمانم را به خلق ارزش برای دیگران مشغولم(نوشتن,تولید,فروش و...)

تمام روز هایم به طور کامل برنامه ریزی نشده است.بعضی اوقات کاملا تعادلم را از دست می دهم که کجا تمام روز یا هفته ام را برای خلق ارزش ها صرف کنم.بعضی روزها اکثر وقتم را برای کار کردن روی یک پروژه صرف می کنم و بقیه روز را به همسرم اختصاص میدهم.اما تفکر در مورد تقسیم این وظایف مرا نکته بین می کند.

3-پیروی از ریتم نرمال خودتان

این یکی از سخت ترین مراحل است و این دلیلی است که آن را در آخر نوشتم.ریتم نرمال خودتان به چه معنی است؟ شاید این کمی مبهم یا مثل خیالبافی بنظر برسد .شما نمی توانید آن را محاسبه کنید و یا برنامه ریزی کنیدو حتی نمی توانید آن را کنترل کنید و این کمی برای بعضی ها منزجر کننده است واین دلیلی است که برای خودم هم ارتباط برقرار کردن با آن مشکل است.

پیروی از ریتم نرمال خودمان یک راه حسی است و کمی پیچیده است.برنامه ریزی بیش از حد و محاسبه براساس اعداد و ارقام می تواند در آن اختلال ایجاد کند .چون این کار به انعطاف پذیری زیادی نیاز دارد و همچنین نیازمند این است که به خودتان نیز اعتماد داشته باشید.

پیروی از ریتم نرمال خودم به من این را می گوید که روزها و هفته ها را جایی صرف کنم که کاری انجام ندهم بجز اینکه در طیبعت وقت بگذرانم. وقتی تمام روز را صرف مطالعه ومدیتیشن می کنم مرا به بعدی دیگر سوق میدهد.انگار که خودم را در غاری حبس کرده ام و روزها و هفته ها مشغول انجام یک کار تکراری هستم.

در پایان, زمانی, احساس رضایتمندی دارم که وظیفه ام را خوب انجام داده ام و سورپرایز..........این رضایتمندی است که حالا من بطور قطعی مفید بوده ام.اما یک برنامه نیست و چیزی نیست که قابل محاسبه باشد. صادقانه بگویم بعضی اوقات می تواند کمی بهت آور هم باشد .اما این را بگویم که بیشترین هیجان و شادی را که می توانستم تجربه کنم را برایم به ارمغان آورد و به این دلیل است که یادگیری در این مورد ،مدتهای طولانی مورد توجه من بوده است.

این چیزی است که دوست دارم.بهترین مسیر ها پایانی ندارند که قابل دیدن باشند......




آقایان،خانم ها لطفا متفاوت باشید!

دانلود نرم افزار های کاربردی


گوگل کروم
یاهو مسنجر

فایر فاکس

کا ام پلیر

نظر سنجی

:: وبلاگمون رو چطور ارزیابی کردید؟